اصن عنوان چی هست؟ :-؟ :))

بعد از مدتی کمی تا قسمتی طولانی اپ میکنیم نیشخند

ببخشید که نبودم و نخوندمتون راستش هیچ جای خاصی نبودم فقط اصن حس اینکه بیام وبلاگ رو نداشتم نگران

از هفته قبل هم هی گفتم امروز میرم پست میزارم ولی هر دفعه یه چیزی پیش اومد که دیگه شد امروز یول

راستش شاید یکی از دلیلاش این باشه که کامپیوتر همچنان داغوووووووووونه و نمیتونم عکسایِ تبلت رو بریزم رو کامپیوتر و نوشتن پستایِ بدون عکس هم دوست ندارم چون میدونم خوندنشم جذاب نیست افسوس

***

این دفعه که رفتتیم تودروار به قدری من پشه پشه ای خنثیشدم که هنوز بعد از دو هفته و نیم خوب نشدمگریه

ولی جشنی که اونجا داشتن خیلیییی خوب بود و خوش گذشت مژه

***

تو این مدت دو تا کتاب خوندم که خیلییییییی دوسشون داشتم و خیلیی شدید پیشنهاد میکنم بهتون مخصوصا" اولی قلب

یکی کتاب قورباغه ات را قورت بده از برایان تریسی عینک

و دومی هم چراغ ها را من خاموش میکنم از زویا پیرزاد قلب

جفتشون عالی بودن قلب

***

دیروز از صبح بعد از کلاس زبان رفتم دنبالِ مروارید و اومدیم خونمون که عصر مروارید هم باهام بیاد و باهم بریم کلاس گیتار از خود راضی

به مروارید گفتم که سنتورشم بیاره که با هم یه سری از آهنگارو تمرین کنیم مژه

خلاصه اینکه مروارید اومد و قبل از کلاس مشغول بازی "آفتابه"نیشخند شدیم و اونقدر خندیدییییییییم که یه دفعه مامانم که خواب بود و ما هم اصن حواسمون نبود که خوابه گفت بچه ها یواش تر و ما تازه به ساعت نگاه کردیم و دیدیم که نزدیکه یک ساعت و نیمه که ما داریم چرت و پرت میگیم و میخندیمقهقهه

بعد دیگه کم کم شروع کردیم به حاضر شدن و رفتیم کلاس مژه

تو کلاس بعد از تمرین درس قبل و تدریس درس جدید با استاد کلی درباره اینکه چه رشته ای میخوایم بریم و معدلمون چند شد و اینا صحبت کردیم و استاد هم کلی به ما پند و اندرز داد یولنیشخند

خیلی خوب بودقلب

بعدش رفتیم خرازی که من نخ دمسه قرمز و سرخابیم که تموم شده بود و بخرم و بعد هم که اومدیم خونه کلی ساز زدیم و خوندیم باهم آخراشم با مامان که کلیییییی بهون خوش گذشت قلب

 

/ 27 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ح.ق :)

چند شب پیش(ینی تقریبا دو هفته پیش[نیشخند])یه پشه با ظاهر عجیب و غریب هی دور و بر من میپلکید[ابرو]حواسم نبود یه دفعه ای نگاه کردم دیدم دستم زخم شده[خنثی][نگران]و از پشه هه هم خبر نبود..دیگه هی با خودم میگفتم الآن میمیرم و این پشه هه از اولش هم رفتارش عجیب بود و میخواست منو به کشتن بده[ابله][گریه][نیشخند] تخیل هم زیاد میکنم داشتم فکر میکردم این پشه قبلا خونه یکی رو که ایدز داشته مکیده و حالا منو نیش زده و منم ایدزی شدم[خنثی][خنده] خلاصه ما هم داستانی داریم با این پشه ها...[اوه][نیشخند]

ح.ق :)

خدا رو شکر بهت خوش گذشته[پلک][ماچ]

ح.ق :)

عه من این کتاب دوم رو امروز تو هایپر دیدم..هی شک داشتم بخرم یا نه آخرشم نخریدم[افسوس] پس حالا حتما دوتاشون رو میگیرم[قلب] منم که عشق کتااااااب[قلب] مرسی صدفک[نیشخند][ماچ]

ح.ق :)

به به سنتور...[قلب]...و گیتار..[قلب]

ح.ق :)

آدم وقتی با دوستاش هست گذر زمان رو حس نمیکنه..[قلب]

ح.ق :)

آدم وقتی با دوستاش هست گذر زمان رو حس نمیکنه..[قلب]

ح.ق :)

با تشکراز استاد و پند و اندرزهاش[خرخون][نیشخند][پلک]